مرتضى راوندى

323

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عدد به خط ابن مقله ، و 20 عدد به خط احمد سهروردى ، و 20 عدد به خط اكابر ، و 548 عدد به خط روشن خوب نوشته شده ، و 60 هزار مجلد كتاب در انواع علوم و تواريخ و اشعار و حكايات و امثال ، از ممالك ايران و توران و مصر و مغرب و روم و چين و هند فراهم و وقف شده بود و اثاثات و قناديل و آلات طبخ و وسايل دار الشفاء هم در آن فراهم بود ؛ و از آن جمله هزار خمره شربت از چين آورده بودند . « 1 » در ربع رشيدى ، خانقاه رشيديه نيز كاين بود و مسجد جامع بزرگى داشت كه در آن مجالس به وعظ و تبليغ برگزار مىشد . رشيد الدين علاوه بر دار السلطنهء تبريز ، در بلاد ديگر ، نظير همدان ، شيراز و بغداد و بصره و ديگر نقاط ابنيه و سازمانهاى خيريه ايجاد كرده بود . ربع رشيدى با تمام عمارات و آباديهاى آن ، در طول تاريخ ، نشيب و فراز بسيار ديده است . حافظ ابرو مىگويد : پس از آنكه خواجه رشيد الدين در جمادى الاول سنهء 718 ، در حوالى تبريز كشته شد ، ربع رشيدى دستخوش نهب و غارت گرديد ولى فرزند رشيدش ، غياث الدين ، بار ديگر در راه آبادانى آن كوششها كرد و بطورى كه در جام‌جم مذكور است ، در مساجد و مدارس و خانقاههاى آنجا معماران و هنرمندان آثار گرانبهايى از خود بيادگار گذاشتند . سنگ مرمرى كه در آن عمارت به كار رفته « و شمشيرهاى زرين و كاشيكارى و كنده‌گرى درها و رواق آن توجه بينندگان را جلب مىكرد . پس از قتل غياث الدين ، بار ديگر ، ربع رشيدى غارت شد ، و بيش از هزار خانه ، كه از آن اقرباء و اتباع وزير بود ، مورد حمله و تجاوز مخالفين قرار گرفت ، و از ربع رشيدى . . . مرصعات و نقود و اقمشه و امتعه و كتب نفيسه بسياربسيار بيرون بردند . پس از اين واقعه ، بار ديگر تلاشهايى در راه آبادانى ربع رشيدى صورت گرفت . در دوران تيمور ، ظاهرا در ربع رشيدى عمل قابل ذكرى صورت نگرفته ، ولى در زمان حكومت ميرانشاه بن تيمور ، وى جسد خواجه رشيد را ، كه در رشيديهء تبريز است ، بيرون كرد و فرمود تا به گورستان جهودان ، استخوان او را دفن كردند . شاردن كه در حدود سنهء 1084 به تبريز آمده از ويرانى قلعهء رشيديه ، سخن مىگويد و مىنويسد كه شاه عباس به تعمير اين قلعه پرداخته است . القاب شهرها : « بعضى از بلاد و شهرهاى ايران ، مانند اشخاص ، القاب و عناوينى داشتند ، چنان كه مىگفتند دار الخلافهء تهران ، دار السلطنهء تبريز ، دار الامان كرمان ، دار المؤمنين كاشان و قم ، دار العلم شيراز . رشت و مازندران را دار المرز ، بروجرد را دار السرور ، و زنجان را دار السعاده ، و يزد را دار العباد مىگفتند . . . اينكه چرا استرآباد و شوشتر و كاشان را دار المؤمنين خوانده‌اند ، درست نمىدانم . . . شاعرى مىگويد : ملك طبرستان كه در او فسق و فجور * شامل شد به حال برنا و ذكور دانا ز چه دار مؤمنينش خواند * برعكس نهند نام زنگى كافور » « 2 » وضع شهرها پس از حكومت ايلخانان چنان كه قبلا اشاره كرديم مغولان با تمام سبعيت و درنده‌خويى كه داشتند ، با گذشت زمان و آشنايى با مظاهر تمدن ، بتدريج ، خلق‌وخوى ديرين را ترك گفته به شهرسازى و آبادانى و تعمير خرابيهاى گذشته

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 237 - 234 . ( 2 ) . مجلهء يادگار . سال چهارم ، شمارهء هشتم ، ص 72 به بعد ( به اختصار ) .